باران به روایت تصویر در پایان شش ماهگی












پاهات رو هوا خواب رفتی

اولین باری که انگشت پاتو کشف کردی و تو دهنت مک زدی (5ماه و یک هفته) چه ملچ و ملوچی راه انداخته بودی ما شوشتر بودیم مامان جون ضعف کرده بود واست همون موقع ازت عکس گرفت و واسه بابا فرستادم


اینجا شدیداً سرما خورده بودی و بی تاب می کردی سوزی رو بغل کردی و رو پاهای مامان جون خواب رفتی

اولین باری که به این شکل خوابیدی بعد از اون همیشه این شکلی می خوابی


وقتی غر غر می کنی فدای اون ابروهات

بغل بابا جون روز تاسوعا

روز عاشورا شوشتر

باران در گهواره علی اصغر شوشتر

عمو رضا و باران

مصلی تهران روز شیر خوارگان

باران و مامان بزرگ

باران و مامان جون و بابا جون

باران و مامان مریم



اولین بار که سوار روروئک شدی و عقب عقب میرفتی

سوزی همدم شما در تمام روزهای مریضی


وقتی به شدت سرما خورده بودی برای اولین بار از چشمو دهن و بینی آب میومد
بمیرم برات که دو هفته با این مریض سخت چی کشیدی دو دوره آنتی بیوتیک خوردی


اولین غذا خوردن شما که لعاب برنج بود



دخترم لباس خوشل پوشیده با دایی علی ش بره بیرون

بعد از دو هفته که برگشتیم تهران حمام رفتی واقعا سفید شدی ها



شما دستور بدین ما در خدمت گذاری حاضریم

قربون اون پشت موهات

پرواز به سوی خواب

باران در سبد خرید هایپر می

باران در دنیای بادکنکها

بدون شرح










باران به روایت تصویر در پایان شش ماهگی
